حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

مرواريد كوچولو خوش اومدي

دختر حوشگلمون ، دقیقا 8 ماهه شده بودی که بابا حسن داشت بهت آب می داد که متوجه شد شما لثتو به پایین لیوان فشار میدی و یه سفیدی خیلی کوچیک روی لثه پایینت ، سمت چپ داره میگه دالی ،  فورا به مامان نشون داد البته باورمون نمی شد چون در حالت عادی هیچ چیزی دیده نمی شد فورا با انگشت ، لثتو لمس کردیم و مروارید خوشگلتو زیر انگشتمون حس کردیم خیلی خوشحال شدیم فقط دعا می کردیم زودی کامل بیاد بیرون که خیلی اذیت نشی . برامون خیلی عجیب بود چون شنیده بودیم بچه که دندون در بیاره هم خودش خیلی اذیت میشه از جهت تب کردن و درد و ... و هم پدر و مادرش رو هم اذیت میکنه ولی شما خیلی ماه بودی و خدا روشکر مریض نشدی و مارو هم اذیت نکردی. نفس مامان و بابا...
25 آذر 1393

8 ماهگیت مبارک نازگل ما

نازگل مامان و بابا ، هشت ماهگیت مبارک .یک ماه دیگه هم به سرعت مثل برق سپری شد و هزار ماشاله شما بزرگتر شدی.تو این ماه خیلی بابا بابا میگی و مامان اصلا نمیگی مگر اینکه مشکلی مثل گرسنگی و یا جای کثیف داشته باشی ماما بگی ، البته اولین کلمه ای که گفتی ماما بود اونم تو سه ماهگی و من هیچ وقت فراموش نمیکنم . تو این ماه شیطنت هاتم هزار ماشاله خیلی بیشتر شده با اینکه خوب چهار دست و پا نمیری ولی خودتو به هرچی که میخوای حتی به سختی هم شده میرسونی، هزار ماشاله پشتکارت خوبه ، مثلا خیلی به سیم و تلفن و این جور چیزا علاقه داری و همش دوست داری با اینا بازی کنی. اینجا هم خونه مامانی مامان بودیم که تلفن رو از سیمش گرفتی انداختی و بعدم شروع کردی به کار...
8 آذر 1393

عکس های آتلیه 7 ماهگی

دختر عزیزمون ، نفس مامان و بابا ، این عکسای قشنگ رو هم عروسی عموحامد که 17 مهرماه بود  آتلیه رفتیم انداختی ، شما 7 ماه و 18 روزت بود ، هزار ماشاله مثل همیشه خیلی ناز افتادی .         ...
7 آذر 1393

کمک های خانم مهندس حسنا کوچولو در دورکاری مامان

عزیز دل مامان و بابا ، وقتی شما می خوابیدی من دورکاری می کردم و اینجا که 7 ماه ونیمته ، تازه از خواب بلند شدی و کمک مامان اومدی، همین که چشمت به لپ تاپ می افتاد خیلی خوشحال می شدی و دوست داشتی بهم کمک کنی ، اینجا هم که از کمکت دارم استفاده می کنم خیلی خوشحال شدی.     خوب مامان جونم، مشکلت چیه؟؟   بزار حلش میکنم نگران نباش.   آخیش ، قدم نمی رسید از روی میز صفحه رو خوب ببینم ، اینطوری بهتر شد.   خوب ، چه مطالب جالبیه ، مامان کجا رو متوجه نشدی توضیح بدم؟   ای خدا چقدر خسته شدم ، بنده خدا مامانم چقدر زحمت می کشه ، کلا بابا و مامانم خیلی زحمت میکشن. &n...
4 آذر 1393

نازنین زهرا خانم، دوست جدید حسنا جون

حسنا جون بعد از چند سال ، خدا رو شکر تونستیم دوست قدیمیمون الهام خانم رو پیدا کنیم. وقتی همدیگر رو تلفنی پیدا کردیم الهام خانم گفت من دیگه طافت ندارم و میام شهریار ببینمتون و البته ما هم خیلی دلتنگشون بودیم و این شد که زحمت کشیدن و سریع با نازنین زهرا خونه مامانی اومدن ، خیلی خوشحال شدیم. هزار ماشاله دخترشون نازنین زهرا ، 7 ساله شده بود و کلاس اول بود ، من آخرین باری که دیده بودم حدود دوسال و نیمش بود . الهام خانم هم از دیدن شما خیلی خوشحال شده بود ، کلا هممون خیلی خوشحال بودیم که تونستیم همدیگر رو ببینیم ، شما و نازنین زهرا هم حسابی با هم دوست شده بودید.           این عر...
4 آذر 1393

حسنا در جمع بچه ها

عزیز دل مامان و بابا ، اینجا فقط 35 روزته که برای عیددیدنی اراک رفته بودیم که این عکس رو با سه قلوها و دخترعموشون انداختی .     اینم فرسام هستش که با پدر و مادرش کانادا زندگی میکنه ، خونه دایی مامان عید دیدنی اومده بود و شما 42 روزت بود که با هم عکس انداختید.   اینجا هم امیرحسین و امیرعلی با مامان و باباشون برای عیددیدنی خونمون اومده بودن که سه تایی عکس انداختید.   قربون دخترمون بریم که انقدر اجتماعی و مهربونه  . عزیز دلمون ، سیدرئوف ، فقط 13 روز از شما بزرگتره و اینجا شما 7 ماه و 8 روزته.   هزار ماشاله به این فرشته های ناز ، خدا همتون رو صحیح و سالم زیر سایه ...
26 آبان 1393

شهرموشها ، اولین فیلمی که حسنا جون در سینما دید

دختر قشنگمون ، 7 ماه و 4 روزت بود که برای اولین بار سینما رفتی ، حدود دو هفته بود که فیلم شهر موشها اکران شده بود و من خیلی دوست داشتم سینما بریم و این فیلم رو ببینیم آخه موقعی که بچه بودم این فیلم رو دیده بودم و خیلی خوشم اومده بود ،  برای همین خیلی دوست داشتم شما رو هم ببریم البته اون موقع من مثل شما انقدر کوچولو نبودم ، برای همین همه می گفتن حسنا تو سینما نمی مونه و گریه می کنه ولی من و بابا می گفتیم دخترمون همیشه خانمه ، حتی تو سینما . خلاصه اول می خواستیم با دخترعمه های سه قلوت بریم که قسمت نشد و وقتی خونه مامانی و بابایی مامان رفتیم ، این فیلم رو با اونا تو سینما سپهر شهریار دیدیم ، خیلی خوشت اومده بود و موقعی که موسیقی های فیل...
26 آبان 1393

7 ماهگیت مبارک گل رویایی ما

گل رویایی مامان و بابا که از همه گل ها معطتری ، هزار ماشاله شیرین بودی ، شیرین تر شدی وقتي ميخوابي،وقتي چيزي ميخوري، وقتي حموم ميبرمت،وقتي بازي ميكني...خلاصه توي هر حالتي كه هستي،فقط بايد خوردت       موهاتو برای دومین بار کوتاه کردیم منتها این بار آرایشگاه رفتیم و از ته هم نزدیم ، مبارک باشه نازگلکمون.   کار مهمی که تو این ماه ماشاله تونستی انجام بدی ، این بود که وقتی 6 ماه و 10 روزت بود کاملا بدون هیچ کمکی و مواظبتی نشستی .     از اونجایی که مامان وبابا خیلی دوست دارن سریع راه بیفتی ، اینجا هم بابا حسن داره مرحله بعدی که ایستادن هست رو یادت میده ،باباجون نیف...
10 آبان 1393

فواید حرکت چهار دست و پا در نوزادان

حرکت چهار دست و پا، دست و چشم شیرخواران را هماهنگ می‌کند.  عضو آکادمی جراحان چشم آمریکا گفت: شیرخواران در ۸ تا ۱۲ ماهگی به صورت چهار دست و پا حرکت می‌کنند و والدین باید سعی کنند کودک را به این حرکت تشویق کنند زیرا موجب هماهنگی بین حرکات دست و چشم کودک می‌شود. حیدر سیاتیری  درباره نحوه تکامل بینایی در نوزادان اظهار داشت: نوزاد در ۴ تا ۶ ماهگی باید بتواند دست خود را به طرف اسباب بازی که در مقابلش گرفته شده است، دراز کند؛ در ابتدا ممکن است دست نوزاد به‌ طور اتفاقی به جسمی که در مقابلش گرفته شده است، برخورد کند اما در طول زمان و با رشد بینایی، نوزاد به طور ارادی به جسم دست می‌زند. وی گفت: نوزاد از ۶ تا ۸ ماهگی ...
10 آبان 1393

داستان حسنا خانم و عروسکش که چهار دست و پا میره

حسنا جون 6 ماه و نیمت بود برای این که سریعتر یاد بگیری چهار دست و پا بری ( از اونجایی که این عمل فواید زیادی داشت که یه مقاله تومطلب بعدی در مورد همین موضوع برات گذاشتم) ، عروسکت که این کار رو میکرد جلوت روشن کردیم البته خونه مامانی بابا بردیم تا تعداد تشویق کنندگانت زیاد بشه ، اولش تعجب کردی     بعد که یخورده گذشت بهش ماتت برد   اینجا هم برات جالبه که داره دورت می چرخه   چند دقیقه بعد حسابی با هم دوست شدید   طوریکه میخوای کلاهشو در بیاری   اینجا هم حسابی به این کار اقدام کردی ، حسنا راستی یه کاری میخوای بکنی دهنتو باز میکنی ، فدات بشیم الهی &nbs...
8 آبان 1393